<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به نام اهورا مزدای پاک </title>
<link>http://12867.blogfa.com/</link>
<description>زرتشت:    خورشید باش، که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 20:56:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برای حسین عزیزم که نسترن آنقدر دوستش دارد که نمیداند چقدر دوستش دارد!</title>
<link>http://12867.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;STRONG&gt; به هنگامی که مرغان مهاجر &lt;BR&gt;بر دریاچه ی ماهتاب پارو می کشند&lt;BR&gt;خوشا رها کردن و رفتن&lt;BR&gt;خوابی دیگر به مردابی دیگر&lt;BR&gt;خوشا ماندابی دیگر&lt;BR&gt;به ساحلی دیگر، به دریایی دیگر...&lt;BR&gt;خوشا اگر نه رها زیستن&lt;BR&gt;مردن به رهایی...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#6699cc&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;امشب نه قصد نوشتن دارم نه قصد خوانده شدن!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;فقط مینویسم که خالی شود این گلوی پر گریه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;عزیز کوچکم سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;امشب ۶ شب است که رفته ای . با امشب می شود ۶ شب که عطر دستهایت را بر سکوت خانه نپاشیده ای . و من به این می اندیشم که این چشمهای خیس تا کی باید خیس بمانند؟تا کی باید سوگوار تو باشم؟ من از این رخت های مشکی از این گریه های شبانه ، از حنای حجله و عطر عود و های های مادر می ترسم حسین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;من از اینکه تکیه گاه نسترن باشم می ترسم. از ناله های شبانه و چشمهای مات و بغض های سنگین وحشت دارم. نسترن بعد از تو چه می شود؟نکند روی این دستهای کوچک و این شانه های نحیف حساب کرده ای؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;آآآآآآآخ که نیستی تا ببینی چقدر گیج و مات خیره می شویم به عکسی که یک روز تو با همان دستهای عزیز آویختی به دیوار. ..نسترن دلش که میگیرد سرش را روی زانوی من میگذارد و من روی شانه ی او... حالا چقدر شبیه همیم! چقدر این سرنوشتها به هم گره خورده اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;شب  همان شب بود و جاده همان جاده و برادر همان برادر!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;و من همان نسترن و نسترن همان من!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;سرم تیر میکشد ، خسته ام... دلم برایت یک ریزه است... برای لحن تند مهربانت!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;دلم تیر میکشد ... نسترن تیر میکشد... نسترن خسته است...من خسته ام... تو نیستی حسین... نیستی گلم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;نیستی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;دلم گرفته عزیزکم...شکستن نسترن می شکند وجودم را. حالا باید مثل مادرم صبوری کنم و به نسترن بگویم خدا بزرگ است . باید تمرین کنم که وقتی او گریه میکند من گریه نکنم. باید از نو به زور بخندم و شیطنت کنم تا نسترن یادش برود که تو...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;مگر می شود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;نمی شود حسین...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;نمی شود تو را از یاد برد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;چقدر این شب دیر میگذرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 20:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=12867&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>12867</dc:creator>
<guid>http://12867.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز آمد بوی ماه مدرسه ...بوی خورشید پگاه مدرسه!</title>
<link>http://12867.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://piadebakhoda.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ff9933&gt;&lt;STRONG&gt;هلیــــا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt; &lt;/FONT&gt;گفت بیا بازی...&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;باید از مهر بگویم از بی قراری های روز اول پاییز...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;چشم...یک روز دیگر نه امشب!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;امشب می خواهم فقط برگردم و مرور کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;بر میگردم یک...دو ...سه...هرچند سال که بیشتر برگردم آرامتر میشوم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;این منم همیلای ۷ ساله . امروز سی و یک شهریور سال یک هزار و سیصد و هفتاد و چند است  فردا دارم می روم که سواد یاد بگیرم. لباسهایم را مادرم اتو کشیده و من یک ماه است که هر روز هزار بار یواشکی می پوشمش و روی صندلی می ایستم و روبروی آیینه به بزرگ شدنم ، به اولین مانتو افتخار میکنم!کتابها را باز هم می شمارم : فارسی، ریاضی ، علوم... واااااااااااااااااای که چقدر می ترسم.اما خودمانیم چه دفترهای قشنگی خریده ام روی جلدهایشان  عروسک هایی نشسته اند که آرزو دارم شبیه آنها باشم. مدادسیاه ، مدادقرمز، جعبه مدادرنگی ، تراش و پاک کن ...همه چیز مرتب است . می خوابم. احساس می کنم فردا آنقدر بزرگ خواهم شد که سر میز صبحانه پدرم باید به من سلام کند. الکی که نیست دارم می روم مدرسه! مادرم میگوید در این دوره و زمانه هر کس سواد دارد آدم بزرگی است . پس من هم از فردا بزرگ می شوم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;فردا روز اول مهر است. مادرم لباسهایم را تنم میکند بند کفشم را که می بندد سفارش های لازم را هم  یکی یکی تکرار میکند: همیلا حواست جمع باشد،به خانم معلم سلام کن،مودب باش،بچه ی خوبی باش و سربه سر کسی نگذار ،به خانم معلم زبان درازی نکن .خانم معلم من نیستم که نازت را بکشم باید ساکت باشی و فقط بگویی چشم،سر کلاس کفشت را در نیاور، زنگ تفریح آب انار روی مقنعه ات نریزی، با بچه های بی ادب نگرد، هله هوله هم نخور...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;چقدر به من بر میخورد! دارم می روم مدرسه هنوز هم باید و نباید ها پابرجا هستند. خواهربزرگترم تا سر صف صبحگاه همراهی ام میکند . وقتی میرود دلم یک دفعه انگار می ترکد. میزنم زیر گریه. هیچ کس را اینجا نمی شناسم . از خانم معلم خجالت میکشم. خواهرم از خانم معلم اجازه میگیرد و روز اول را تا زنگ آخر کنارم روی نیمکت میماند. از اینکه بچه ها به چشم بچه ننه نگاهم کنند شرمنده  میشوم اما راهی نیست!از مدرسه بر میگردم مقنعه را که در کوچه در آورده ام و برخلاف سفارشهای مادرم چپانیده ام توی کیف.دل توی دلم نیست که دفتر مشقم را افتتاح کنم.از روی سرمشق خانم معلم مینویسم .مشقم که تمام شد بعد لباس مدرسه ام را عوض میکنم . بعد منتظر میمانم که فردا بشود . فردا و فرداها...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;من ۱۲ بار رفتم مدرسه!حالا دیگر برای برانداز کردن خودم در آینه لازم نیست صندلی زیر پایم بگذارم . آنقدر قد کشیده ام که بیا و ببین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;حالا دیگر خیلی چیزهای خوب خوب بلدم. وقتی خانم معلم حرفی خلاف میلم میزند نمیگویم چشم زبان دراز ی هم نمیکنم طوری سفسطه بازی میکنم که گیج می شود و بی آنکه متوجه شود &quot;چشم&quot; را از زبانش بیرون میکشم! بند کفشم را دیگر خودم میبندم. دیگر آنقدر بزرگ شده ام که مشقهایم را با خودکار مینویسم. حتی بدون خواهرم می توانم بروم سر کلاس و کنار کلی آدم غریبه از صبح تا عصر سر کنم.هنوز حنا دختری در مزرعه را دوست دارم و دلخوشی هایم خیلی عوض نشده اند.با اینکه در جماعت پلنگها زندگی میکنم اما فقط به همان پلنگ صورتی آن روزها دل بسته ام. تنها چیزی که ناراحتم میکند این است که هنوز آنقدر بزرگ نشده ام که صبح ها سر میز صبحانه پدرم به من سلام کند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;مادرم میگوید هیچ وقت آنقدر بزرگ نخواهی شد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 20:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=12867&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>12867</dc:creator>
<guid>http://12867.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://12867.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff9933&gt;بردیا خواهر زاده ی دوساله ی شیرین زبانم کنارم نشسته و به شمع های روی طاقچه نگاه میکند و تکرار میکند که : &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;خاله ایلا (با این اسم صدایم میزند!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;از این شمعا بخر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt; ستاره بخر!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;و من مانده ام که می شود آیا از شب ستاره خرید؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;حتما می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;بچه ها دروغ نمیگویند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 10:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=12867&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>12867</dc:creator>
<guid>http://12867.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتی برای بردن بوی پیراهنت باز خواهی گشت...</title>
<link>http://12867.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;خدای قشنگم سلام&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;ماه هاست نه من به دستهای آبی تو نامه داده ام و نه تو به چشمهای سیاه من ستاره!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;حالا همین من بی ستاره ، من خسته ی تازه از گریه آمده ،از کنار همین بی پناهی خیس ،دستهایت را می بوسم تا دوباره به خاکستری ِ شبهایم زنبیل زنبیل نور ببخشی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;خداجان! امروز یک عالمه حرف نگفته دارم. اما خجالت میکشم بگویم دیگر حتی با تو هم احساس غریبگی میکنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;میدانی خداجان؟من یک شب پای قصه ی ماه پیشانی خوابم برد،خواب کفش بلور دیدم،خواب دیدم به گیسوانم گوشواره های گیلاس  آویزان است و پیراهنم بوی سیب سرخ میدهد. خواب دیدم عروس شده ام !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;فردا که بیدار شدم قلبم تند تند میزد، دیدم دستهایم بزرگتر از شعرهایم شده اند، دیدم حتی دست خطم دیگر شکسته نیست! دیدم آنقدر بزرگ شده ام که حتی هفته به هفته دلم طاقت می آورد که مادرم را نبینم! انگار یک حس غریبی گولم زد و گفت: بی بوی دستهای مادر هم می شود خواب نقل و پولکی دید! حالا دیگر دلم طاقت می آورد که شبها ماه را نادیده بگیرم و خواب لواشک و انار و بوسه را به کفش بلور و اسب سپید و کاخ نقره بفروشم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;بزرگ شده بودم و چشمهایم دیگر با دیدن فرفره های مقوایی برق نمیزد، بزرگ شده بودم و دیگر با شنیدن صدای عموزنجیرباف بچه های کوچه آرزو نمیکردم مادر بخوابد و دمپایی قرمزم را بپوشم و پاورچین پاورچین بدوم تا دل آفتاب ظهر مردادماه ، و شریک شادی کودکان کوچه باشم و نترسم از اینکه شب پدر به خاطر سرخی گونه های آفتاب سوخته ام ملامتم کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;میدیدم دارم یک جور بدی می شوم که شبیه آدم بزرگهاست! اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;حالا دیگر یاد گرفته ام که عصرها که آفتاب پرید و سایه رسید کنار زنهای حاضر همسایه بنشینم و از زن های غایب همسایه بد بگویم. یاد گرفته ام که وقتی حوصله ی دیدار کسی را نداشتم  یک دروغ &quot;مصلحتی&quot; بگویم که مثلا &quot; حالم خوب نیست&quot; و بعد به ذکاوت خود افتخار کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;به فرض که من کودک بودم ، یک شب خواب دیدم و فردا دیدم یک جور دیگر شده ام، اما تو کجا بودی ؟ تو کجا بودی این همه وقت؟ تو چرا گذاشتی معصومیت این چشمها را زمان از من بدزدد؟ تو چرا گذاشتی من این همه بزرگ شوم که عروسکم در آغوشم گم شود؟! تو که خدا بودی! نبودی؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;دلم گرفته خداجان! از همه حتی از تو...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;گله دارم از تویی که میگفتی تنهایم نمیگذاری و بعد بی اعتنا به وعده هایت مرا با تمام سادگی هایم جا گذاشتی میان این همه فریب!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;حالا خیلی روز میشود که باران نیامده ، خیلی روز می شود که بچه ها کوچه زیر باران بدون چتر نمی دوند. نمی دانم! شاید آنها هم بزرگ شده اند یا شاید چشمهای من دیگر آن کودکی ها را نمی بینند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;شمار روزهای تنهایی من از تعداد انگشتهایم فراتر رفته است، دلم گرفته خداجان...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;از تو انتظار نداشتم بروی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;مواظب خودت باش خوب من ، من که حرام شدم لا اقل تو مواظب باش بزرگ نشوی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ff9900&gt;همیلا-۲۰