به نام اهورا مزدای پاک
زرتشت: خورشید باش، که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.
این روزها دلم به قلم نمی رود . هرچه بیشتر می نویسم پُرتر می شوم از ننوشتن . دایی اما این روزها خوب می نویسد . انگار بهانه های سرودن را یواشکی از بقچه ی دلم کش رفته است ! شعری از عزیز دوست داشتنی دایی مسعود نازنین : باز هــم برای خنده ی گل دیده مست است « مسعود هوشمندی - تهران15مرداد 87 »
مـــن کوله باری از غـمم پیمانه پست است
ما را حـــــریفی جز ســـر شـوریدگان نیست
آنجا که میشورد سر و دل می پرست است
همچون شـرابی کهنه ام در دست ساقـــی
کز نوش نوش عاشــــقانش نازشست است
چون ساحری کزســـحر خود افسونگری کرد
با اربعیــــن صحبتم خم خـــانه مست است
هرگز نگنجیــــــــدم بجایی که خیــــال است
چــون با دل دیوانگــان دســتم بدست است
رندیـــــم وبا رندان نکردیم عهد خود سست
کاین افتخارازهستیم جوشیدوهست است
گفتی ســبو کش با سبو سازان به سرکن
جـــانا ! عنانم را ســبوی می بدست است
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









